|
خیلی وقته که دستم به نوشتن نمیره ، شایدم نوشتن سراغم نمیاد.
چه بیمعرفت شدن با معرفتا
+ نوشته شده توسط shabgir در پنجشنبه 11 شهریور1389 و ساعت
17:52 |
فکر تو خواب و تو چشام شکسته صب که چشام از خواب کم خماره فکر تو بازم روبروم نشسته شبگیر + نوشته شده توسط shabgir در پنجشنبه 10 دی1388 و ساعت
23:35 |
یه کم ولی منو دوسم داشته باش
+ نوشته شده توسط shabgir در جمعه 22 خرداد1388 و ساعت
13:23 |
یه شب تا صبح بیدار موندم تا بفهمم اون شبایی که تا صبح بیدار بودم و نمی فهمیدم چه جوری میگذره، چه جوری گذشته٬ اما نفهمیدم ! یعنی میشه وقتی نمیفهمی بفهمی ؟ + نوشته شده توسط shabgir در سه شنبه 22 بهمن1387 و ساعت
16:48 |
لبام خشکه ، بیا تا هنوزم ، یه کم وقت هست
یه کم بارون لبهاتو ، بیار رو این کویر پست بکش دستای گرمت رو ، رو دستای یخ و سردم تا قرمز شه دو تا گونم ، و لبخندم بیاد کم کم یه کم آروم نگاهم کن ، خماری توی چشمات هست لبامون وقتی درگیره ، باید چشمارو آروم بست فشار حلقه دستات ، حالا باید پریشون شه گره خورده دو تا سینه ، فقط باید دگرگون شه دگرگون شو، دگرگونی ، یعنی عشق از ته قلبت دوست دارم حالا جا شه ، " دوست دارم" میگم من بت + نوشته شده توسط shabgir در سه شنبه 22 بهمن1387 و ساعت
15:27 |
|
|